تبليغاتX
استوره
ادبیات - شعر

کج می شوم از اول این سطر

تا خط افق که روی گونه های تو مورب می شود

تاریک خانه ای ساخته ام

که فقط ترا ظاهر می کند در اشکال مختلف

از تاریکی محض هم طرح صورتی از تو درمی آورد خودِ پیکاسو

که بعد از ظهرها با ابرهای خودت خلوت کنی

رعد و برق خودت باشی

سلام و صلوات خودت.

ما با تکه هایی سرِ هم شدیم

که باد بر فراز هرات می پراکند

این جور مواقع جگر ذلیخا را مثل می زنند

 

شرمنده چاپلین عزیز!

خنده ام نمی گیرد هر جور که راه بروی

( تو رو خدا این صحنه را مجسم کنید)

خودِ کلاغی که موقر و قدم آهسته

: آب حوض می کشیم

طوطی رنگ می کنیم

و کارهای دیگری که فکرش

اصلا دیوانه ات می کند این کلاغ

صاف صاف ایستاده توی چشام

طوطی رنگ می کنیم

آب حوض می کشیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 10:23  توسط محمد لوطیج  |