تبليغاتX
استوره
ادبیات - شعر
 

بخش اول این مطلب را دو پست پیش تر خوانده اید .اگر نخوانده اید پیشنهاد می کنم ببینید . دو پست قبلی به تیرداد و قیصر اختصاص یافت و حال که همه چیز به حالت عادی برگشته و همه مطمئن شدیم که آنها دیگر بر نمی گردند  روال عادی زندگی مان را پی می گیریم . آخر ما در این زمینه استعداد و سابقه ای دیرینه داریم . می گویید نه !

 عزاداری محرم را به یاد آورید :  تا روزی که امام حسین به شهادت برسد  با شور عجیبی عزاداریم . اما بعد از کشتن حسین (عاشورا ) انگار کمی آرام می شویم ... واقعا آدمیزاد موجود عجیبی است . ما ایرانی ها بیشتر  ...بگذریم و بگذاریم .

 

همه چیز باهم در باره ی زن

 

بخش دوم

 

5) در ذکر ضعیفه ای مشهور

در آثار عرفانی و فلسفی فارسی ، با انبوهی از آثار زن ستیزانه روبروییم که ظاهرا  هدف مستقیم نویسندگان شان زن ستیزی نبوده و آنها راه خودشان را می رفتند و اما از سر اتفاق  جایی می رفتند که زن هم بود ...

در متون عرفانی ، غالب عارفان و نویسندگان آثار عرفانی ، بدون تصحیح باورهای رایج به تبعیت از معیار های زن ستیزانه پرداخته ، گاه به آن شدت و عمق بیشتری داده اند .

تذکره الاو لیا به قول نویسنده ی کتاب یادنامه ی  مردان خداست . در این کتاب از هفتادو دو عارف نام برده می شود . رابعه ی عدویه تنها زنی است که در صف مردان خدا قرار گرفته است . عطار با زبانی مرد مدارانه در ذکر رابعه می نویسد :

اگر کسی گوید که ذکر او در صف رجال چرا کردی ؟ گوییم : خواجه ی انبیا فرماید ... کار به صورت نیست به نیت نیکو ست . چون زن در راه خدای تعالی مرد با شد او را زن نتوان گفت ...

آن چه از سخن عطار بر می آید این است که زن نمی تواند در راه خدا گام بردارد، مگر این که دیگر زن نباشد . در متن کتاب نیز بارها از زبان عارفان نامی او را ضعیفه خطاب می کند.

از متون عرفانی قصار گویه های فراوانی در زن ستیزی هنوز هم در گفتار روزمره ی ما حضور دارند . مثلا عبارت خواب زن چپ ( دروغ ) است ، ریشه در آموزه های عرفانی دارد . عرفا معتقد بودند تنها مردان می توانند به رویای صادقانه راه یابند و زنان به کلی از این موهبت معذورند ...

6)ذکر ضعیفه های دیگر

معمولا در متون رمز گرایانه ی عرفانی – فلسفی زن ، رمز قوای شهوانی و حیوانی است .

سطر های آغازین آواز پر جبرییل اثر عزیز شیخ اشراق چنین آمده است :

در روزگاری که من از حجره ی زنان نفوذ کردم واز بعضی قید و حجر اطفال خلاص یافتم ، یک شبی ... ما را از هجوم خواب قنوطی حاصل شد . از سر ضجرت شمعی در دست داشتم . قصد مردان سرای ما کردم و آن شب تا مطلع فجر در آن جا طواف همی کردم ...

دکتر پور نامداریان در رمز گشایی این مطلب آورده اند : اگر حجره ی زنان را عالم ماده و اجسام بگیریم ... سرای مردان عالم علوی و جهان فرشتگان می گردد . چون زنان محسوسات و ماده فرض می شوند ، مردان ملائکه و روحانیان خواهند شد .

و نیز خواجه نصیرالدین در رمز گشایی داستان سلامان و ابسال بوعلی ، زن سلامان را رمز قوت بدنی می داند که انسان را به شهوت و غضب امر می کند . و الی ماشاءالله ...

برای نگارش 5 و6 از تذکره الاولیا ی عطار مجموعه ی مصنفات شیخ اشراق و رمز و داستان های رمزی در ادب فارسی از تقی پور نامداریان بهره گرفتم

 

 

 

 

7) خدایان اساطیری

در جوامع کهن هند و اروپایی که از دیرباز دارای نظام پدر شاهی بودند ، سه اصل رجحان مرد برزن اصلا لازمه ی نظام محسوب می شد :

انتقال ارث از طریق اولاد ذکور ، مذموم بودن رابطه ی جنسی آزاد و ارزندگی عفت زن . ..

مردان حتی در برقراری نظام خدایی خویش این بینش را از نظر دور نداشتند : اکثر ایزدان نر هستند و حمایت از بنیاد های نرینه را به عهده دارند .در حقیقت ارزش جنس مرد در اجتماع ، به صورت برتری ایزدان نرینه در جمع خدایان اساطیری تجلی می یابد . . زن ایزدان که نماینده ی زمین و حامی زایش زنان هستند به صورت فرعی در کنار آنها ظاهر می شوند ...

( برای این بخش از کتاب اسطوره زال محمد مختاری بهره بردم )

 

8)دو زن : رابعه قزداری و  پروین اعتصامی

 

رابعه از زنان شاعر قرن چهارم است . آن چه از سرگذشت او در دست است به قول ذبیح الله صفا افسانه آمیز و همراه با خیالات داستان سازان است . وی عاشق غلام برادرش بکتاش می شود و ظاهرا شعر هایش در وصف این عشق سروده می شود . بادر رابعه که مثل مردان آن دوره با غیرت ! و متعصب بوده ، خواهر عاشق را از پای در می آورد . گلستان ارم رضا قلی خان هدایت نیز منظومه ی همین داستان عاشقانه ی غم انگیز است .

 

اغلب کسانی که در باره پروین اعتصامی نوشته اند برای نشان دادن ارزش هنرش ، صفت مردانه را به نامش افزودند ...دکتر احمد رنجبر در مقدمه ای بر گزینه شعر پروین می نویسد : پروین زنی است که مردانه به مبارزه با زشتی ها برخاست ... انگار زن نمی تواند و ذاتا قادر نیست به مبارزه با زشتی هابرخیزد .دکتر زرین کوب نیز در کتاب با کاروان حله در باره ی اوبا این عنوان  می نویسد :پروین زنی مردانه در قلمرو عشق و عرفان .

  شعر پروین آمیزه ای از نکات عرفانی ، اخلاقی و پند آموز است و دنیای شعرش هیچ ربطی به زندگی اش ندارد

. بدیهی است که در دوره پروین حق زن گرفتنی بود اما او این کاره نبود .  او عمدا از درگیر شدن با مقوله ی عشق در شعر هایش طفره می رود .

شاید از همین روست که پروین وارد عرصه ی شعر عاشقانه نمی شود یا اگر گاهی نکته ای از خود سانسوری اش رد شود معشوقش را چنان توصیف می کند تا مبادا کسی بو ببرد که این معشوق مرد است ودر بیست سالگی نصیحت های مشفقانه و پدربزرگی می نویسد...                             

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 3:2  توسط محمد لوطیج  | 

 

 

تیرداد نصری هم  رفت  

 

خبر آن قدر در سکوت مجامع هنری و رسانه ها برگزار شد که فکر می کنی شایعه ای بیش نیست .

کاش شایعه باشد !

 اما خبر با قاطعیت تمام صحت دارد . مثل خود مرگ .

 

این روز ها همه سرگرم تشییع جنازه ی قیصرند .آن قدر که به اندازه ی یک ستون کوچک هم فرصت ندارند خبر مرگ تیرداد را ...

نه ! احتمالا رسانه ها با خبر نشدند . و الا این قدر ساکت نمی نشستند ...

مرگ تیرداد برای بعضی ها  مرگ یک پناهنده بود . پناهنده ای که بر حسب اتفاق شاعر هم بود . روزنامه ها چیزی بیشتر از این نمی دانند .

نمی دانند که دیگر کسی که نامش تیرداد نصری باشد از آن سر دنیا سراغ شعر هامان نمی آید . پیغام نمی گذارد و ما را به یک شعر تازه دعوت نمی کند .

روزنامه ها نمی فهمند که شاعران جوان ، نزدیک ترین دوست شعر شان را از دست دادند  .

روزنامه ها اگر بنویسند هم چیزی عوض نمی شود .

تیرداد رفت که رفت .

 فرقی نمی کند در کجای دنیا باشیم . مرگی از این دست ، مرگی در سکوت رسانه ها ، مرگی شبیه شایعه ، مرگ یک پناهنده در غربت   ... سرنوشت محتوم همه ی ماست . 

و حال ما مانده ایم و روایت هایی از مرگ شاعر ...

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 17:55  توسط محمد لوطیج  | 

 

آخرین شعر قیصر امین پور

 

 

آخرین شعر قیصر امین پور ، دقیقا  هشتم آبان سروده شد . شعری که معمولا و اجبارا همه ی ما ناچار از سرودنش هستیم .شماره ی دیگری را باید از دفتر تلفن ما ن پاک کنیم .از سر استیصال بنشینیم و چند غزل زیبا از قیصر امین پور بخوانیم . انگار غزل ها زیباتر از گذشته اند و یا قرائتی که با یادآوری مرگ رخ می دهد و مدام جای خالی شاعر را به یادت می آورد ، نوعی تازگی با خودش دارد .هنوز جنازه ی قیصر با سرمای استخوان سوز سردخانه در جدال است که شعر هایش داغ تر می شوند . مخصوصا در ایران عزیز ما که مرده ها خیلی بزرگ تر از زنده هاهستند . از همان ساعات نخستین غیاب  شاعر ، مرگ نامه ها در حال شکل گیری اند و چقدر زیاد ....

 

از میان شاعران انقلاب ، قیصر از معدود شاعرانی است که در میان شاعران روشنفکر نیز خوانندگان و دوستان پروپاقرصی داشته ، که هم ناظر بر هستی شعر های اوست ، هم از  اخلاق شاعرانه اش بهره می برد . شاعر ، شاعری که ذاتا شاعر است . فرقی نمی کند شعر متعهد بنویسد یا فرم گرا . کلاسیک باشد یا پست مدرن . مهم این است که شاعر است . شاعر بدون هیچ پیشوند و پسوندی .  

 

 

من مطمئنم که زمین بدون قیصر امین پور هم می چرخد . دنیا ادامه دارد . ترانه می خوانند . پرندگان ییلاق – قشلاق می کنند . و دعوا بر سر پسوند خلیج هم چنان ادامه دارد . اما دنیا بدون قیصر امین پور خیلی کوچک تر است .چرا که دنیا یکی از دنیا هایش را از دست داده است : قیصر امین پور را

 

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی ، لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم

اگر خون دل بود ، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است  ، آورده ایم

اگر داغ شرط است ، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم

اگر خنجر دوستان ، گرده ایم

گواهی بخواهید اینک گواه

همین زخم هایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 23:42  توسط محمد لوطیج  |