برای احمد پرهیزی
و برگردان درخشانش از حکم مرگ بلانشو ، که داستانی ام کرد
راهرو های تیمارستانی به کویر لوت می رسند از راهروهای صعب العبور
خیابان های شیکی کشیده اند در برهوت بی علف
بی آب هم
زندگی بازی کردیم / مهمونی بازی کردیم
در یکی از همین خیابان های مورد اشاره
مردی با شنل سرخ بناپارتی
مهتابش را به تو تعارف می کند از راه که می رسی
رویاهایش را محکم نگه می دارد برای زنی که شناسنامه اش را دیده باشد دست کم .
رنگ این لُپ ها همَش قلابی ست
اصولن هر زن تله ی بالقوه ای ست
که ادای غروب آفتاب را در می آورد پدر هر چه عاشق مادر زاد را .
دوست مترجمم می گوید در فرانسه هم عاشقی همین جوری هاست .
به قصد کشت خودش را می زند به در و دیوار چیز هایی می چسباند
که نماز پدر را باطل می کند
حالا از کدام طرف ترش بماند این که تو هم عاشقی و شیدایی .
باید از دستگاه های خود پرداز تشکر کنم
از زنی که عین جفت گیری کلاغ ها محرمانه است
دوست مترجمم می گوید در فرانسه هم جفت گیری کلاغ ها محرمانه است .
- گفتی چند ساله بود که دوستت داشت؟
- می خواست مرا به جوجه اردک هایش معرفی کند
دو تا صندلی گوشه ی باغ گذاشتیم زنجره آوازش را بخواند
حواس ما به مورچه ها هم بود
معاییر شطح را از کتاب های کدکنی بیرون کشیدیم خودمان را
که درخت ها اگر پیر شدند
دوباره هم پیر می شوند
دوست مترجمم می گوید در فرانسه هم درخت ها پیر می شوند