بچّه ها چه مي دانند
بزرگ تر كه
حرفش را نزن!
ـ اتوبوس
ا تو بو س
ـ در حال
دَ ر حا لِ
ـ حركت
حَر كَت
هر جا دلتان مي خواهد
نقطه سر خط.
و دوباره سوار اين اتوبوس
ا تو بوس
و سارايي كه اين همه سال
لاي كتاب فارسي
از بس كه وقت ندارد نمي ميرد.
وگرنه زني كه شماره شناسنامه اَش را نمي داند
و قبلاً هم چند بار
در خيابان درّوس مرده بود
از رگ گردن به تو نزديك تر نيست ( نباشد )
اصلاً قراراست
اين سايه مال شما باشد
دنبالت راه بيفتد
در صحنه اي صندلي
و كمي لبخند تعارف كند
و بعد صندلي كه چه عرض كنم
چراغ هم چراغ را نمی بیند .
تو هي خواب مي بيني
يك شانه
و دختري كه با لهجه ي محلي دوستت دارد.
پا نوشت:
چوب معلم ار بود كه هيچ وقت نبود بر سر باباي تخته سياه. بـ ا بـ ا تـ كـ ه تـ كـ ه شده بود صداي گريه ي محبوبه هم مي آمد امّا براي اتوبوس چه فرق می کند